پیشگفتار عمومی : یکی از کارکردهای آموزش و پرورش که جزء مباحث جامعه شناشی آموزش وپرورش می باشدبدون هیچ شکی کار کرد سیاسی آن است.۱بنا براین این نهاد به دلیل فعالیت گسترده و نقش اساسی آن درتربیت نیروی انسانی و...،در طول تاریخ، همیشه مورد توجه دولت ها بوده است.۲به همین دلیل در حکومت های دیکتا توری آموزش وپروش به صورت متمرکز اداره شده وتمام فعالیت وخط مشی های سیاسی آن توسط حاکمان زورگو تعیین شده ومدام تحت نظارت قرار می گیرد۳ تا در اولویت اول به این وسیله جلوی از هم پاشیدگی فیزیکی کشورها،(مستقل شدن قومیت ها ومناطق دارای عقاید وفرهنگ خاص و...) گرفته شده ودر اولویت دوم هرآنچه از مقولات فکری وعقیده ای راکه حاکمان دیکتاتور دوست دارنددرذهن نسل های بعد رسوخ داده ومنش تسلیم پذیری واطا عت محض از روش و عقاید خودراترویج داده واز پدیدآمدن جریان های مخالف در جامعه که به ضرر حکومت می باشدجلوگیری گردد تا در مرحله ی بعد باجعلی سازی تاریخ، میراث فرهنگی ،زبان ... اقوام وگروه ها ی اجتماعی هویت آن ها را گرفته ، نابود کرده و به راحتی استثمار واستحمار و... نموده ،هرآنچه می خواهند انجام داده وبر آن ها حکومت کنند.
درچنین کشورهایی جنبش های مردمی و فکری مغایر با نظام حاکم از طریق به کار گیری سیاست های ماکیاولی (رسیدن به هدف وحفظ قدرت به هر وسیله ی ممکن)۴به شدت از طریق محد ویت های رسانه ای ، ایجاد بن بست فکری از طریق ممانعت از چاپ وانتشار کتاب ها و آثار متضاد با جریان های فکری رهبران، جلوگیری تا حد ممکن از ارتباط مردم داخل کشور با مردم و فرهنگ دیگر جوامع وایجادچارچوپ های خشک ومحدود اجتماعی وفردی وبیان مغایرجریان سیاسی حاکم ،زندانی و شکنجه واعدام های فردی وجمعی و... به شدت وسرعت سرکوب می شوند . با این که رهبران تقدس و مشروعیت خود رانزد مردم از دست می دهند اما فضای رعب و وحشت ودر نتیجه خفقان اجتماعی شدید بر همه جامعه حاکم می گردد ومردم به ناچار سکوت اختیار کرده وبه سوی بی تفاوت شدن نسبت به امور پیش می روند و یا به عبارت دیگر کم کم به خواب فرو می روند .
در چنین شرایطی آن دسته از عوامل اجرایی آموزش وپرورش رسمی که هنوز نسبت به امور کشورشان بی تفاوت نشده ویا خود و مردم را به حاکمان زور وزر نفروخته اند. وظیفه ی سنگین رهایی بخشی جامعه از دست حکومت های دیکتاتور را با تربیت نسل های آگاه دارای رفتار مسئولانه برای جامعه از یک طرف و افشا ی ماهیتی رهبران جنایتکاروتلاش برای بیداری افکار عمومی مردم جهت تحرک به منظور آزادی رابر عهده دارند.
مقدمه :به ندرت دیده می شود که آموزگاران نگرش های اساسی خود رادرطرح درس یابرنامه ریزی تدریس واحد های درسی ویا نوع فلسفه و دیدگاه حاکم برجریان تدریس رامشخص کنند.بدون تردید روش تدریس هر آموزگاری از نگرش های او به یادگیری متاثر می شود یکی از نگرش ها ی اساسی در برنامه ریزی درسی((بازسازی اجتماعی از نوع آینده نگر یارادیکالی)) است که مناسب به کارگیری درکلاس ها،به خصوص درجلسات تاریخ ومدنی با توجه به شرایط حال حاضر جامعه برای تربیت نسلی متحول کننده است.هرچند که در دیدگاه فعلی حاکم بر برنامه ریزی درسی کتاب تاریخ ومدنی به این نگرش بنا به دلایلی اهمیتی داده نشده است.
((این دیدگاه معتقداست در عین حال که برنامه های درسی باید بر مبنای نیازهای جامعه باشد لازم است درعوض جامعه ی حاضر، به نیازها ی جامعه ی مطلوب وآرمانی آینده توجه شود.درطراحی اجتماعی مطلوب برای آینده ، ساختار کنونی قدرت،توزیع طبقات اجتماعی واقتصادی موجود نمی تواند مورد پذیرش قرار گیرد.بنابراین حرکت تعلیم وتربیت وسمت گیری برنامه های درسی باید به منظور ایجاد تغییر بنیادی در ساختار اجتماع باشد.به عبارت بهتر این دیدگاه متبلور کردن افکار وآرای انقلابی وبنیادی را در ذهن دانش آموز تعقیب می کند تا آن ها را برای ایفای نقش به منظور ایجاد تحول اساسی در وضعیت کنونی جامعه آماده کندطرفداران این نظریه معتقدند که مباحثی مانندفسادسیاسی،تبعیض نژادی و جنایت ها و...باید درموضوع برنامه ی درسی گنجانده شود.))۵
به کارگیری این نظریه درالگوی تدریس کاوشگری به روش محاکم قضایی با متناسب کردن اجرای این الگو برای دانش آموزان ابتدایی به همراه تلفیق با روشهایی مانند بازی ،نمایش و ایفای نقش بسته به سلیقه ی آموزگار مناسب تر است .مهم قابلیت وخلاقیت آموزگاردرچگونگی پیاده کردن این دیدگاه درتدریس است.
مثال بسیار بسیار ساده وخلاصه از کاربرد دیدگاه باز سازی اجتماعی از نوع آینده نگر ورادیکالی(انقلابی) در روش تلفیقی پرسش وپاسخ بابحث گرو هی وبارش مغزی:
آموزگاری را فرض کنید که پرورش تفکر انتقادی در مورد قوانین اساسی در دانش آموزان کلاس های چهارم یا پنجم رابه عنوان یکی از اهداف مد نظر قرار داده و از شاگردان می پرسد:
***به نظر شما آیا همه ی قوانین اساسی درکشور اجرا می شوند؟ دانش آموزی پا سخ می دهد:فکر نمی کنم. دانش آموز دیگری جواب می دهد نه. وذهن شاگردانی راکه بله جواب داده اند با مثالها ونمونه هایی که از دیگر شاگردان می گیرد وروی تخته سیاه کلاس لیست می کند به این سمت هدایت می کند که همه ی قوانین درکشور پیاده نمی شود.***دوباره می گوید درگروه های خود بحث کنید ودلایل خود مبنی علل عدم اجرای آن ها را به کلاس گزارش دهید. طبیعتا دلایل متعددی توسط شاگردان ذکر می شوند که از نا کارآمدی مسولان تاعدم قابلیت اجرایی وغیره راشامل می شود که باز توسط معلم یا ترجیحا خود شاگردان لیست می شود یا در ادامه می پرسد به عقیده ی شما حالا که بسیاری از قوانین مثل مسکن رایگان برای همه،یاآموزش وپرورش رایگان برای همه به درستی اجرا نمی شوند یا مسولان نا کارآمدند یا خلاف می کنند وظیفه ی ما چیست؟ آیا باید ساکت بنشیینیم تا هرکاری دلشان خواست بکنند وهر بلایی که دلشان خواست به سرمان بیاورند؟ اکثر شاگردان می گویند: نباید ساکت بنشینیم ، باید کاری کنیم، مثلا اعتراض کنیم. باز آموزگار می گوید :در مورد روش هایی که می توانید اعتراض کنید در گروه بحث کنیدوسپس نظرات را می گیردو روی تخته سیاه توسط نماینده ی گروه هانوشته می شود که ممکن است طیفی از نظرات از نوشتن طومار تا تظاهرات وقیام مسلحانه وترور عوامل و...باشد.ودر آخربا جمع بندی ونتیجه گیری خود شاگردان با هدایت آموزگار کار به پایان می رسد.
منابع:لازم به ذکر است که برداشت از منابع ۱تا۴غیر مستقیم بوده است.
۱-علاقه بند،علی،جامعه شناسی آموزش وپرورش،تهران:1384،انتشارات روان.
۲-صافی،احمد، سازمان واداره ی امورمدارس، تهران:1383، انتشارات رشد.
۳-فرجاد،محمدعلی،آموزش وپرورش تطبیقی جلد یک ودو،تهران:1382، انتشارات رشد.
۴- ماکیاول،نیکولو،شهریار.
۵-ملکی،حسن،برنامه ریزی درسی راهنمای عمل،مشهد:1385،انتشارات پیام اندیشه.ص ۲۱